
مریم شیعه | شهرآرانیوز؛ ساعت از ۴ بعدازظهر گذشته است. ساعت هاست که پشت میکروفون ایستاده است و پاهایش گزگز میکند. دفتر قطوری از شعرهای امام رضایی روی میز باز مانده و آریا عظیمی نژاد در آن سوی شیشه، به صدایی گوش میدهد که هنوز آن طور که باید، به دل نمینشیند.
ملودی آماده است، شعر انتخاب شده و خواننده هم مردی نیست که با اوج خوانی و تحریر بیگانه باشد، اما کلمات، جان موسیقی نمیشوند. بارها میخواند و هر بار کار نیمه کاره رها میشود. عصر آرام آرام به غروب میرسد و استودیو از روشنایی روز خالی میشود. عظیمی نژاد پیشنهاد میکند کار را متوقف کنند، چای بنوشند و ضبط را به روز دیگری بسپارند.
وقتی با استکان چای بازمی گردد، او را با چشمهای سرخ میبیند. با همان لهجه شیرین آذری میان بغض میپرسد؛ «یعنی من پس از این همه سال خواندن برای امام حسین (ع)، شایسته نیستم برای امام رضا (ع) بخوانم؟» چای دست نخورده میماند. باز مقابل میکروفون میایستد. این بار کلام را نه با «آمدم»، که با «آمدهام» آغاز میکند «آمدهامای شاه، پناهم بده».
از نظر لفظی، آنچه میخواند با اصل شعر حبیب ا... چایچیان تفاوت دارد، اما عظیمی نژاد ضبط را متوقف نمیکند. صدای خواننده از محاسبات خشک موسیقایی عبور میکند. به زبان حال زائری تبدیل میشود که راهی طولانی را پیموده است و برابر ضریح ایستاده. چیزی جز پناه نمیخواهد.
خیلی زود قطعه منتشر میشود و کاری میکند که کمتر اثر آیینی از عهده اش برمی آید. آدم ها، این خواهش ساده را با تمام وجود میشناسند. او در اوج نمیخواند تا توانایی حنجره اش را به رخ بکشد، بیشتر تلاش میکند صدایش را تا جایی بالا ببرد که از میان ازدحام زائران بگذرد و به گنبد طلایی رنگ برسد. این آواز، آغاز راه هنری او نبود. هنگام ضبط آن قطعه، بیش از نیم قرن از نخستین باری که خوانده بود میگذشت. پشت آن چند دقیقه ماندگار، کودکی در روستای «نرجه» بود که سرکلاس قرآن، با صدای بلند میخواند. زمزمهای از «نرجه»
محمدعلی کریم خانی، پنجم مهر ۱۳۲۹ در نرجه، از توابع تاکستان قزوین، به دنیا آمد. شهری کوچک در منطقهای ترک زبان که آیینهای مذهبی در حافظه جمعی و زندگی روزمره اش حضوری پررنگ داشت. پدر و هر دو پدربزرگش صدای خوشی داشتند. میراثی که در حنجره مردان خانواده …
